می گويند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسيدگی به دعاوی انگليس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالی که پيشاپيش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روی صندلی نماينده انگلستان نشست .
قبل از شروع جلسه ، يکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا برای نماينده هيات انگليسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي نكرد و روی همان صندلی نشست .
جلسه داشت شروع می شد و نماينده هيات انگليس روبروی دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خويش بنشيند ، اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد .
جلسه شروع شد و قاضی رسيدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماينده انگلستان نشسته ايد ، جای شما آن جاست .
کم کم ماجرا داشت پيچيده می شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :
شما فكر می کنيد نمی دانيم صندلی ما کجاست و صندلی نماينده هيات انگليس کدام است ؟
نه جناب رييس ، خوب می دانيم جايمان کدام است ..
اما علت اينكه چند دقيقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر اين بود تا دوستان بدانند برجای ديگران نشستن يعنی چه ؟
او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان .
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهای نشست ، فضای جلسه تحت تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان محکوم شد .
+ نوشته شده در یکشنبه 20 دی1388ساعت 22:29  توسط زهرا
|
اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.
خدايا! اين چه حكمت است؟
و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رساندهاند.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رساندهاند. و ما شب شام غريبان ميگرييم، و پايانش را اعلام ميكنيم و ميبينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه ميخواست اين داستان به پايان برسد.
حسين (ع) با همه هستياش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع ميمردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستياش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهياش را انجام داده است.
ما از وقتي كه، بهگفته جلال «سنت شهادت را فراموش كردهايم، و به مقبرهداري شهيدان پرداختهايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهادهايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه بهجاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شدهاند و بس، در عزاي هميشگي ماندهايم!
چه هوشيارانه دگرگون كردهاند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.
اين كه حسين (ع) فرياد ميزند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون ميبيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نميبيند ـ فرياد ميزند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان ميكند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مينمايد.
اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه ميخواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه ميطلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك ميخواهد. ضجه ميخواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار ميخواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».
هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نميبيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه وجودش ميبيند، حس ميكند و مرگ كساني را كه به ذلتها تن دادهاند، تا زنده بمانند، ميبيند.
آنها نشان دادند، شهيد نشان ميدهد و ميآموزد و پيام ميدهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه ميپنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف ميكند»، و اي كساني كه ميگوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز ميشود و اگر دشمنش را نميكشد، رسوا ميكند.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد.
كي غايب است؟
حسين (ع) يك درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمهتمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمهتمام ميگذارد و شهادت را انتخاب ميكند، مراسم حج را به پايان نميبرد تا به همه حجگزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمهتمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، همچنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه صحنههاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، ميخواهد با حضورش اين پيام را به همه انسانها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!
وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعهات نيستي، هركجا كه ميخواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.
شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.
آنچه ميخواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل ميگويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،
و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدياند»!...
+ نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت 23:2  توسط زهرا
|
سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء
و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم
نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.
البته
واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید
زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که
مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید
یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در
مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته
و نرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله
اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش
در می آورد
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست .
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین
اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله
های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را
به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله
ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو،
بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی ،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر
، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی
دارند.
شاعر در این باره میگوید:
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای
عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما
تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که
سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که
از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده میشود
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری
را بکند؟آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید
از آقای فلانی یاد
بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و
آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته
شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم
دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک
بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند ..گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.
هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاودیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگوید ..هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که
از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد
توی کوچه خیابان در حالی که
گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد..هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد .هیچ گاوی...
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...
لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..
ولی...هیچ گاوی نگفت:من گفت :ما...
+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 9:34  توسط زهرا
|
هنوز گيجم، نميدونم چي شده ،
اول از همه بايد يه چيزي رو اعتراف كنم: بعد از اعلام نتايج انتخابات و اختلاف 11
ميليوني آراي دروغگوي كبير وميرحسين اصلا
فكر نميكردم تقلب شده باشه ولي با اتفاقات اين چند روزه ديگه اطمينان دارم كه يه
بلايي سر آراء مون اومده و الا آقايون جواب ميدادن
حتي اگه يه راي جابه جا شده
باشه يعني توهين به شعور ملت ما ...
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه براي رسوندن صداي اعتراضمون مجبور شيم بريم تو خيابون و بعد
بهمون بگن خس و خاشاك
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه مردمش نتونن آزادانه موضوعات رو بفهمن و خودشون تحليل كنن و
خودشون تصميم بگيرن نه صدا و سيما
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه مردمش رو از يه حق ساده مثل sms محروم كنن نكنه به منافع
حاكمان دروغگو لطمه بخوره
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه شب بريزن توي خوابگاه دانشجوهاش و اونا رو بكشن فقط به جرم
مخالفت يه عده شون
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه هر وقت آقايون صلاح ديدن به بهانه امنيت ملي موبايل ها قطع بشن
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه نشه توش با آرامش حرف زد و هميشه يه عده كار رو خراب نكنن
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه هر لحظه فيلترينگ محدودترمون كنه
اصلا دلم نميخواست ايران عزيز
ما كشوري باشه كه ..... و صدها جمله دردناك ديگه كه شما از من بهتر ميدونين
فقط يه چيز رو اطمينان
دارم اگه دروغگوي كبير و طرفداراش كاري نكرده بودن حتما ميتونستن يه جواب منطقي به
ملت بدن و به ديكتاتوري متوسل نشن
اسم حركات اخير رو غير از
استبداد و ديكتاتوري چي ميشه گذاشت؟وقتي
همه كانالهاي ارتباطي رو قطع ميكنن نه ميشه sms داد، نه ميشه زنگ زد ، سايتهاي مخالف دم به دقيقه فيلتر ميشن ، برنامه هاي
ماهواره قطع ميشه و... و فقط ميشه برنامه هاي مزخرف و پر از دروغ صداوسيما رو ديد
اميدوارم روزي نياد كه مجبور
شيم شروع مجدد ديكتاتوري رو به هم تسليت بگيم و شرمنده نسل بعد بشيم
مثل خيلي ها كه مد شده هربلايي
سرشون مياد ميگن مهدي بيا ، اين حرف رو نميزنم چون اگه ما لياقت اماممون رو داشتيم
اون يه لحظه هم تو ظهورش ترديد نميكرد
هميشه به آينده كشورم اميدوار
بودم ولي اين بار با ترديد مينوسم به
اميد ايراني آبادتر
نازك آراي تن ساق گلي كه
به جانش كشتم و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم ميشكند
دردا و دريغا وطن من،وطن
من، وطن من
+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:35  توسط زهرا
|
اميدوارم امسال همگي بتونيم مثل بهار ، ذاتا نو بشيم و دلهامون رو از هر چي افكار و احساسات نادرسته پاك كنيم.ان شاءالله امسال براي همه شما دوستاي وبلاگي خيلي شادتر و موفق تر از پارسال باشه
سبز باشيد و باطراوت مثل بهار زيبا
+ نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 12:4  توسط زهرا
|
آقای محترم- صدای آمریکا در
نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ایرانی, در بخش فارسی صدای
آمریکا از نیویورک پخش نماید. این اداره جنابعالی را نیز برای معرفی به شنوندگان
ایرانی برگزیده است. در صورتی که موافقت فرمایید, ممکن است کتباً یا شفاهاً نظر
خودتان را اطلاع فرمایید تا برای مصاحبه با شما ترتیب لازم اتخاذگردد
ضمناً درنظر است که علاوه بر
ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار, قطعه ای نیز ازجدیدترین آثار منظوم یا منثور شما
پخش گردد .
بدیهی است صدای آمریکا ترجیح
می دهد که قطعه انتخابی سرکار, جدید و قبلاً در مطبوعات ایران درج نگردیده باشد.
چنانچه خودتان نیز برای تهیه این برنامه جالب, نظری داشته باشید, از پیشنهاد سرکار
حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.
با تقدیم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئیس اداره اطلاعات سفارت
کبرای آمریکا
پاسخ استاد علی اکبر دهخدا
به دعوت رییس اداره اطلاعات سفارت آمریکا برای مصاحبه با رادیو صدای آمریکا :
جناب آقای سی. ادوارد. ولز,
رئیس اداره اطلاعات سفارت
کبرای آمریکا
نامه مورخه 19 دیماه 1332 جنابعالی رسید و از اینکه
این ناچیز را لایق شمرده اید که در بخش فارسی صدای آمریکا از نیویورک, شرح حال مرا
انتشار بدهید متشکرم .
شرح حال من و امثال مرا در
جراید ایران و رادیوهای ایران و بعض از دول خارجه, مکرر گفته اند. اگر به انگلیسی
این کار می شد, تا حدٌی مفید بود; برای اینکه ممالک متحده آمریکا, عدٌه ای از مردم
ایران را بشناسند. ولی به فارسی, تکرار مکرٌرات خواهد بود, و به عقیده من نتیجه
ندارد
و چون اجازه داده اید که
نظریات خود را دراین باره بگویم واگرخوب بود, حُسن استقبال خواهید کرد, این است که
زحمت می دهم: بهتر این است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمریکا به زبان انگلیسی,
اشخاصی را که لایق می داند, معرفی کند و بهتر از آن این است که در صدای آمریکا به
زبان انگلیسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسیا مملکتی به اسم ایران
هست که خانه های قراء و قصبات آنجا, در و صندوقهای آنها قفل ندارد, و در آن خانه
ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست, و هر صبح مردم قریه, از زن و مرد به صحرا می
روند و مشغول زراعت می شوند, و هیچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند, چیزی از
اموال آنان به سرقت رفته باشد ..
یا یک شتردار ایرانی که دو
شتر دارد و جای او معلوم نیست که در کدام قسمت مملکت است, به بازار ایران می آید و
در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران یا ابریشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف
کرایه را در مبداء و نصف دیگر آن را در مقصد دریافت می دارد, و همیشه این نوع مال
التجاره ها سالم به مقصد می رسد .
و نیز دو تاجر ایرانی, صبح
شفاهاً با یکدیگر معامله می کنند و در حدود چند میلیون, و عصر خریدار که هنوز نه
پول داده است و نه مبیع آن را گرفته است, چند صد هزار تومان ضرر می کند, معهذا هیچ
وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود
اینهاست که از این گوشه آسیا
شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهید, تا آنها بدانند در اینجا به طوری که
انگلیسی ها ایران را معرٌفی کرده اند, یک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند, و از طرف
دیگر به فارسی, به عقیده من خوب است که در صدای آمریکا, طرز آزادی ممالک متحده
آمریکا را در جنگ های استقلال, به ایرانیان بیاموزید و بگویید که چگونه توانسته
اید از دست استعمار خلاص شوید؟ و تشویق کنید که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ایران,
برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
در خاتمه با تشکر از
لطف شما احترامات خود را تقدیم می دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 11:29  توسط زهرا
|
دلبسته
ی کفش هایش بود. کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی اش بودند. دلش نمی
امد دورشان بیندازد. هنوز همان ها را می پوشید. اما کفش ها تنگ بودند
و پایش را می زدند. قدم از قدم اگر برمی داشت تاولی تازه نصیبش می شد.سعی
می کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود. می نشست و زانوانش را بغل می
گرفت و می گفت:خانه کوچک است و شهر کوچک و دنیا کوچک.می نشست و می گفت:
بوی ملامت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت: خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی
است.
او نشسته بود و
می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افزار.
او را که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی
زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر از دست دادن .تا تو به این کفش
های تنگ آویخته ای دنیا کوچک است و زندگی ملال آور. جرات کن و کفش تازه به
پاکن . شجاع باش و باور کن که بزرگ تر شده ای.
اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت: اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی.
پارسا فروتنانه
خندید و پاسخ داد: من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزاری بود. هر بار که
از سفر برگشتم پای افزار پیشینم تنگ شده بود و هر بار دانستم که قدری بزرگ
تر شده ام. هزاران جاده را پیمودم و هزاران پای افزار را دور انداختم تا
فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت . حالا پا برهنگی پای
افزار من است زیرا هیچ پای افزاری دیگر اندازه ی من نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 15:46  توسط زهرا
|
سازمان ملل اقدام به نظر سنجي در مورد درج نوروز در تقويم بين المللي به عنوان يک روز جهاني کرده است. تا الان که من این مطلب رو می نویسم حدود 260 هزار نفر شرکت کردن، سعی کنیم با مشارکت همدیگه این جشن ایرانی رو جهانی کینم البته امیدوارم که مثل نظرسنجی پارسال راجع به Google Earth بی فایده نباشه
برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل کافیه به لینک زیر برید:
اگر بتها را واژگون کرده باشی کاری نکردهای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت که خوی بتپرستی را در درون خویش از میان برداری.
نیچه
خدایا! اگر تو مرا هدایت نکنی به هر رشته ای چنگ بزنم ، خود پرستی ست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 18:9  توسط زهرا
|
پس از مرگ بدنم را موميايي نکنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاک ايران را تشکيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينکه بدنش در خاکي مثل ايران دفن شود کوروش کبیر